سه شنبه, 16 شهریور 1389

news blog logo
news menu leftnews menu right
top news photography درباره گلزار شهدای حضرت رسول اکرم (ص) شهر ادیمی

گلزار شهدای حضرت رسول اکرم (ص) شهر ادیمی در ده کیلومتری شهرستان زابل واقع و سومین گلزار شهدای استان به لحاظ تعداد شهدای آرمیده در آن می باشد. در طول سه سال گذشته مرکز فرهنگی، ساماندهی قبور تک مزاری، جایگاه برگزاری مراسمات، غسالخانه، بلوار ورودی، سرویس های بهداشتی، آسفالت جاده ورودی، پایگاه مقاومت بسیج، موزه روباز، حسینیه و برجهای نوری در این گلزار شهدا به بهره برداری رسیده و مسجد، پارک شهدا، جاده کشی اطراف گلزار و ... ان شاء الله در آینده به همت هیئت امنا گلزار، خيرين، اهالي محترم منطقه و مساعدت مسئولان نظام مقدس جمهوری اسلامی به بهره برداری خواهند رسید ادامه مطلب...

تصویر ویژه

چهارمین یاواره

صفحه اصلی اخبار خاطراتی از دانشجوی شهید حجه الاسلام پیغان
خاطراتی از دانشجوی شهید حجه الاسلام پیغان مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Administrator   
شنبه ، 22 اسفند 1388 ، 04:32
 

آنچه در زير مي‌خوانيد چند يادداشت‌ پراكنده و كوتاه است كه در بين دست‌نوشته‌هاي «حجت‌الاسلام والمسلمين شهيد نعمت‌الله پيغان» پيدا شده‌اند و شايد     خواندن آنها خالي از لطف نباشد    :

 

سلام   می‌فرستم بر زندگی و حیات ... سلام بر غربت افرادی که همواره تنها زیسته‌اند ... و   سلام بر آنهایی که سر بر سنگ‌های بیابان گذاشته و غریبانه و بی کس ، از جور ستم   نامردان جان سپرده‌اند.

...............

 

یکی از دفترهای شهید نعمت را که پیشم مانده بود باز کردم و شرع کردم ورق زدن. با حوصله، تک به تک، صفحات دفتر را ورق می­زنم. راجع به نگارش و تمرین نویسنگی است. مطالب سر کلاس را نوشته. به آخر دفتر رسیده­ام، می­ خواهم دفتر  را  ببندم که ستارۀ گوشۀ دفتر توجهم را جلب می‌کند. کمی دقیق می‌شوم. تیتر سمت راست دفتر، نوشته شده یک خاطره،سمت راستش هم همان ستاره است، زیرش هم خط کشیده شده، انگار خاطره ای است که شهید نعمت به عنوان تمرین یا تکلیف خودش نوشته است، بی صبرانه شروع می کنم به خواندن:

 

یک روز رفته بودم نانوایی، آنجا که رفتم [چون آشنا بودند] به من تعارف کردند بروم توی نانوایی و برایم نان جمع کردند، نان سفارشی! خوشم نمی آمد نان بدون نوبت بیاورم یا اینکه نانهای خوب را من بیاورم. لذا نوبتم را مشخص کردم و وقتی [نوبتم] رسید، نان معمولی برداشتم. [و به خانه رفتم، و ] از این بابت در خانه توبیخ شدم.

 

...............

 

یک خاطرۀ شنیدنی هم همکلاس­های شهید نعمت به من هدیه دادند، آن را هم عیناً نقل می‌کنم. جریان از این قرار بوده است که شهید نعمت دو جلسه بیشتر از حد مجاز، سر کلاس غیبت داشته اند. بخوانید:

 

يادت هست كه دليل غيبتهايت را به استاد گفتي؟! يادت هست كه گفتي:

 

يك روزش محرم بود رفته بودم تبليغ ، فداي سر امام حسين (ع) ؛ يك روزش هم مريض بودم، فداي سر خودم!

 

و ما دوستان تو، حالا دوباره مي‌پرسيم:

 

چه شد كه اين بار مأموريتت به طول انجاميده؟ باز هم تبليغ رفته‌اي؟ محرم كه نيست! صفر هم تمام شده! غيبتهايت هم از حد مجاز گذشته !

 

……………..

 

پايان پيام/107



http://www.abna.ir/data.asp?lang=1&id=181317

 

نظر
افزودن جدید جستجو
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
UBBCode:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
:D:):(:0:shock::confused:8):lol::x:P:oops::cry:
:evil::twisted::roll::wink::!::?::idea::arrow:
لطفا کد آنتی اسپم نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.

کامپوننت نظرات بر مطالب، جوملا فارسی توسعه و پشتیبانی توسط گروه نرم افزاری جوملا - http://www.joomla.ir"

 

دانشنامه شهید و شهادت

مهمان آسمانی

No images

ساعت

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_counter
mod_vvisit_counterامروز24
mod_vvisit_counterدیروز52
mod_vvisit_counterاین هفته76
mod_vvisit_counterاین ماه300
mod_vvisit_counterکل بازدیدها5148